تفاوت خبر با گزارش در چیست؟

زماني كه بارون معاون سردبير سرويس شهري روزنامه « واكو تريبيون هرالد» بود سعي كرد از عوامل و اهرم هايي براي تغيير فاكتور زمان در گزارش هايش بهره گيرد.

 دبيران سرويس هاي مختلف آن روزنامه تصميم گرفتند كه يك مطلب فيچري به نام « يك دقيقه در واكو» را بنويسند و همه بايد مطلب خود را در ساعت 2 بعد از ظهر تحويل مي دادند؛ در نتيجه به محل ها و حوزه هاي متفاوت خبري رفتند.

 بارون به جاي رفتن به سراغ موضوعات روز پاراگراف هايي سه جمله اي درباره محاوره مردم در مكان هايي مثل فروشگاه ها و يا يادگيري شنا توسط دانشجويان يك دانشگاه در مجتمع ورزشي دانشگاه توليد و ارائه كرد. او سپس همه را در يك قالب و ساختار كلي جاي داد و از فاكتور تغيير زمان بدرستي سود جست تا بتواند خواننده ها را مثلا از يك مراسم تشييع جنازه به يك كودكستان منتقل كند.

خودش مي گويد: « وقتي قرار است يك رويداد كوتاه را بنويسيد، بايد در هر دو سه پاراگراف يك بار خواننده را از اين سو به آن سو ببريد تا داستان تان شگل گيرد.» در عين حال بارون معتقد است كه داستان هاي طولاني تر بايد حتما به قسمت هايي كاملا متفاوت و واحدهايي كه هر يك راه مخصوص خود را  مي روند، تقسيم شوند.« وقتي داستان تان طولاني تر مي شود، بايد قسمت بندي آن را به خوبي رعايت كنيد، و براي هر قسمت يك توضيح با ميان تيتر هاي جذاب داشته باشيد.»

او به سيستم هرم وارونه نيز اعتقاد دارد. وي به عنوان فردي كه سال هاي براي خبرگزاري U.P.I كار كرده است، مي داند كه بايد مهمترين قسمت هاي رواديد مورد اشاره اش را در 3 يا 4 پاراگراف اول بگويد تا اگر بقيه حذف شد يا خواننده وقت نكرد بخواند، اصل مطلب و مهمترين قسمت آن توسط خواننده جذب شده باشد. « من در مهمترين قسمت ها يكي دو نقل قول را هم مي آورم و سپس كل ماجرا را دور آن شرح مي دهم.».

مطلب فيچر فرق مي كنند و براي آنها بايد ساختار ديگري ريخت « در مطلب فيچري، ايده به ايده به هم پيوند مي خورند، اما در مطالب خبري بايد فاكت fact به fact پيش برويد و نمونه تازه ارائه كنيد.» بارون  نمونه اي را در اين ارتباط عرضه مي كند و به تشريح يك توفان مرگبار در ايالت تگزاس آمريكا اشاره مي كند. از آن جا كه او دستي در كار ورزش دارد، به اين فكر افتاد كه تحقيق كند، آيا كسي از جمع ورزشكاران رشته فوتبال در آن توفان جان باخته است يا نه، او معتقد بود كه چنين چيزي مي تواند توجه زيادي را برانگيزد زيرا ديگران متوجه آن نشده بودند. او در اين رابطه اسامي كشته شده هاي توفان را با ليست بازيكنان تيم فوتبال مقايسه كرد و ديد شش نفر از آنها جزو قربانيان هستند.

بنابراين مطلب خودش را اين طور شروع كرد : « تيم فوتبال مدرسه “جارل گوگارز” فصل جديد ( 1997) را در برابر “بروكويل ادي” در زمان از قبل تعيين شده، شروع خواهد كرد. كسي هم درخواست لغو اين مسابقه را نداده است؛ هر چه باشد فوتبال مدارس چيزي است كه روحيه ها را ارتقاء مي بخشد، حتي اگر بخشي از يكي از تيم هاي حاضر در مسابقه اصلا وجود خارجي نداشته باشد، هدف بازمانده هاي توفان اين است كه همان كارهاي قبلي را بطور منظم انجام دهند، و آن ارائه نمايش هايي موفق تحت رهبري تري برك است.

براي آنها مرگ شش فوتباليست منطقه دليلي براي توقف سايرين نيست.» بارون در مقام توضيح مي افزايد: «ـ قدم بعدي من اين بود كه درباره دو برادر كه در توفان كشته شده بودند، توضيحاتي را ارائه كنم. آنها به خيال اين كه توفان ابتدا به خانه هاي موقتي و تريلرهاي مستقر در پشت ماشين ها آسيب مي رساند از رفتن به محل اقامت خود چشم پوشي كردند و به خانه دوست خود رفتند حال آنكه توفان خانه دوست شان را خراب كرد و خانه هاي چسبيده به ماشين ها سالم ماندند.

 اگر مي خواستم با يك ليد معمولي اين قضيه را شرح بدهم هيچ فايده اي نداشت و اثر ضربتي نمي گذاشت. مثلا اگر مي نوشتم كه: ديروز شش بازيكن تيم فوتبال جارل در توفان كشته شدند كه دو نفرشان از ترس آسيب رسيدن به تريلرها به خانه دوست شان پناه برده بودند، چيز ساده و هجوي مي شد. در نتيجه قضيه را به چند قسمت تقسيم كردم و از هركدام يك فكت آوردم و خواننده را قدم به قدم تا ته ماجرا بردم.»

ايرادي كه بارون در ورزشي نويسان معمولي مي بيند، اين است كه سطحي مي نويسند و به گزارش صرف راضي اند.« گاهي پيش مي آيد كه حتي گزارش آنها هم گويا نيست و وقتي آنها را كوتاه مي كنم، معترض مي شوند. البته سعي داشته ام كه پايان گزارش را كوتاه نكنم. زيرا جاي نتيجه گيري است و اگر از قسمت هاي وسط بزنيد مشكل خاصي بوجود نمي آيد.»

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *