اندیشه در عصر مدرن

اندیشه در عصر مدرن

شکوفایی نهایی اندیشه ، این است که همه جوامع را متلاشی می کند و در نهایت ، خود اندیشمند را از بین می برد . شاید کشف اندیشه ، یکی از خطاهای اصلی بشر بوده است . اندیشه ، اول زیر پای اخلاق را با کنار زدن پشتوانه ها و حرمت های فوق طبیعی آن ، خالی می کند و آن را منفعتی اجتماعی جلوه می دهد که برای نجات ماموران و عده ای خاص طراحی شده است ؛ و اخلاق بدون خدا همان قدر ضعیف است که قانون راهنمایی و رانندگی ، وقتی پلیس پیاده است . اندیشه ، بعد ،جامعه را با جدا کردن دختر و پسر از والدین ، دور کردن مجازات از بی بند و باری جنسی و آزاد کردن فرد از انسانیت ، تضعیف می کند . حالا فقط آدم های نادان نوعشان را ادامه می دهند . اندیشه در نهایت ، اندیشمند را با نشان دادن دورنمایی در اختر شناسی ، زمین شناسی ، زیست شناسی و تاریخ به وی ، که در آن ، آدم اهل اندیشه ، خودش را ذره ناچیزی در فضا و لحظه ای کوتاه در زمان می بیند ، به زوال می کشاند . اندیشه ، اعتقاد او به اراده و آینده اش را از وی می گیرد و تقدیرش را از شرافت و شکوه عاری می کند و او را به ورطه افسردگی و تسلیم می کشاند .
و در اینجا ، در واپسین رقص مرگ ، فلسفه ، در کار نابودی و ویرانگری ، دست به دست علم می دهد . فرد در دنیایی چنین وسیع ، در میان انواع بی شمار و در زمان بی پایان ، چه معنا یا ارجمندی می تواند داشته باشد ؟! آن کس که بر دانش خود می افزاید بر اندوه خود می افزاید ؛ این چالشی است که عصر ما با آن روبرو ست .

#درباره_معنی_زندگی
#ویل_دورانت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *